تبليغاتX
بهانه

 

باسمه تعالی

اندر حکایت بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی کابینه دهم و پخش آن از تلویزیون نکاتی چند قابل گفتن است :

- برنامه ای جذاب و سرگرم کننده است و صدا و سیما می تواند با پخش دائمی آن از تلویزیون برنامه کم هزینه و سر گرم کننده تهیه نماید.

- دلایل برخی نمایندگان در دفاع یا مخالفت( مخصوصا مخالفین) بسیار مسدتل جالب و قانع کننده است و بیانگر نماینده و وکیل مردم به معنای واقعی است .

- دفاعیات بر خی نمایندگان( مثلا در دفاع از  وزیر راه) بیشتر شبیه طنز و تمسخر وزیر مورد نظر بوده و آدم را یاد انشاءهای دوره ابتدایی و راهنمایی که در وصف شغل یا پیدیده ای می نوشتیم می اندازد مثلا: موضوع انشاء (( راننده)) انشاء (( ... رانندگان آدمهایی زحمت کش و دلسوز هستند. اگر راننده ها نبودند چه کسی می توانست ما را به اینطرف و آن طرف ببرد .راننده باید آدمی ماهر و وارد باشد تا تصادف نکند. پدرم می گوید رانندگی کار سختی است . من راننده ها را خیلی دوست دارم ....)).

-  برای شناختن افرادی که دوره های متوالی کاندیدای نمایندگی مجلس می شوند  توسط مردم و رای دهنگان ، هیچ وسیله ای بهتر از دیدن فعالیتها و بیانات او  در صحن مجلس نیست چون گاها با ملاحظه مستقیم عملکرد نماینده در مجلس بر خود لعن و نفرین می کنیم که چرا به چنین آدمی رای داده ایم.

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 12:55 |

به نام خدا

در پست قبل از سختی و جان فرسا بودن اسباب کشی و مستأجری گفتم و گله کردم ولی دیشب وقتی بخشی از زندگی و مبارزات ((شهید سید علی اندرزگو)) را از تلویزیون دیدم احساس شرممندگی کردم و فهمیدم که چقدر کوچک و ناتوان هستم . همسر آن شهید می گفت وقتی از دست ساواک در حال فرار بودیم به شهر مشهد رفتیم و  چون پولی برای تهیه مسکن نداشتیم چند روز در اطراف خواجه ربیع در کنار خیابان زندگی می کردیم تا اینکه پول به دستمان رسید و توانستیم خانه تهیه کنیم و در مدتی که در مشهد بودیم هفت بار خانه عوض کردیم وقتی اینها را می شنوم با خود می گویم آنها چقدر انسانهای مستحکم و قوی بودند و چگونه این همه سختی را تحمل می کردند و چرا من اینگون ضعیف و ناتوانم و سختی های روزگار خیلی زود رنجورمان می کند ؟  مطمئنا ایمان و اعتقاد قوی نمونه عملی همچون شهید اندرزگو را پرورش داده است. همیشه دیدن چنین نمونه های عملی ایمان مان را محکم تر می کند و به واسطه آنها باورهایمان محکم تر می شود و غبار شک و تردیدها را از ذهن و دلمان می زداید .به قول استاد شهریار

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

 و هزاران هزار حرف و جمله و اندرز و نصیحت نمی تواند به اندازه عملی از روی ایمان و اعتقاد بر انسان تاثیر گذار باشد و اندرزگو شدن به اندرزگویی نیست بلکه به عمل است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 9:34 |

با سلام

دو ماهی بود درگیر اسباب کشی و نقل مکان به منزل جدید بودم و فرصت سرکشی و به روز رسانی وبلاگم را نداشتم تا اینکه امروز این فرصت پیش آمد و اندر حکایت اسباب کشی کار بسیار سخت و جان فرساست  جمع و جور کردن و کارتون کردن تا نقل مکان و مستقر شدن در منزل جدید روح و جسم انسان را فرسایش می دهد . خداوند به داد مستاجرین  و خانه به دوشان برسد چه می کشند آنها.

هنگامی که آخرین وسایل را از خانه مستأجری که سه سال شروع زندگی مشترکمان را آنجا بودیم بیرون می بردم و وقتی احساس کردم که آخرین لحظه های حضور من در آنجاست دلم پر از غم و اندوه شد .به هر نقطه و گوشه از در و دیوار که نگاه می کردم بازگو کننده خاطراتی از ایام گذشته بود سه سال پیش بود که بعد از اتمام مراسم عروسی وارد این آپارتمان شدیم چه روزهای شیرین و پر خاطره ای داشتیم تولد پسرم محمد در این خانه بود. اینجا اطاقش بود، در این سالن مراسم نامگذاریش را گرفتیم گاهواره اش آنجا بود کمدش را اینجا گذاشته بودیم، آنجا ، اینجا و ... . چه شبها تا دمدمه های صبح در آغوشم قدم زنان در سالن برایش لالایی می خواندم تا بخوابد اولین خنده هایش در این خانه بود اولین قدمهایش و بسیاری اولینهای دیگر، در و دیوار با من سخن می گفتند وداع بسیار سخت بود چندین بار اطاقها و سالن را چرخیدم و با درو دیوار سخن گفتم .ولی بالاخره باید رفت هیچ چیز برای انسان ماندنی نیست باید حواسمان باشد دلبستگیهایمان شدید نباشد تا دل کندنهایمان راحت باشد چرا که دنیا منزلی موقت است و باید روزی رفت و این رفتن را نباید برای خود سخت کنیم .

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 12:4 |

حالا چرا؟

استاد شهریار یکی از زیبا ترین اشعار خود را زمانی سرود که پس از چهار سال تحمل رنج تبعید و دوری از یار و دیار در سال ۱۳۱۴ از خراسان به تهران بازگشت در حالی که بیمار و افسرده بود و سرو صورتی همچون دروایش ژولیده و پریشان داشت، از خود و دنیا قطع امید کرده بود. دوستانش او را در بیمارستانی بستری کردند. وقتی پری(ثریا) از بازگشت شهریار با خبر شد به ملاقات او رفت. با دیدن پری خاطرات گذشته همه از جلو چشمان شهریار گذشت و درحالی که چشم در چشم پری اشک می ریخت چنین می گفت:

آمـــــدی جــانم به قـــربانـت ولــی حـالا چـــــرا           بـی وفـا حـالا کـه مـن افـتاده ام از پا چــرا

نوشدارویی و بعد از مرگ ســــهراب آمـــــــدی           سنگدل این زود تر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مــــهلت امــــــروز و فردای تو نیست           مـن کـه یک امــروز مـهـمان تـوام فـردا چرا

نـازنینـا مــــا به نـاز تـــو جــــوانی داده ایــــــم            دیـگــر اکــنون با جــوانان ناز کن با ما چـرا

وَه کـه با این عـمــرهـــای کـــوته بـی اعـــتبار             اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند             در شگـفتم من نمـی پاشد زِ هم دنیا چرا

شهریارا بی حبیب خــود نمــی کـردی ســـفر            راه عشق است این سفر بی مونس و تنها چرا

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 18:7 |

قانون خواهی از حرف تا عمل

این روزها که اتفاقا مصادف با هفته قوه قضائیه نیز می باشد، بازار قانون طلبی و قانون خواهی و دعوت دیگران به رعایتقانون داغ است،اما به نظر می رسد این ادعا از حرف تا عمل فاصله زیادی دارد:

در وبلاگ قبلیم ( که فیلتر شد) مطلبی در خصوص افزایش غیر قانونی دفاتر اسناد رسمی آورده بودم و هر جا ادعای قانون گرایی از سوی قانون گزاران و مجریان می رود ناخواسته یاد آن مطلب و آن معزل می افتم و اکنون که سران دفاتر دو شغله ( که نیمی از روز را در دفتر خود به بطالت می گذرانند و نیم دیگر را برای جبران هزینه های نیمه بی خاصیت به شغل آرایشگری و خیاطی ، بیزینس و غیره مشغولند) را در سطح جامعه و تنزل شان سر دفتری را ملاحظه می کنم مصمم می شوم که مطلب مذکور را مجدد در این وبلاگ بیاورم تا مگر جوابی برا سوال خودم بیابم.


انا لله و انا لیه راجعون

نگاهبان قانون، قانون را زیر پا له کرد

پس از تصویب لایحه کاپیتلاسیون در سال ۱۳۴۳ امام خمینی(ره ) در بخشی از سخنرانی خود علیه این لایحه ننگین فرمودند:((ای سران اسلام به داد اسلام برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید، ...)) اما اکنون ما نمیدانیم از چه کسی استمداد بطلبیم و از چه کسی بخواهیم که به داد ((قانون)) مملکت ما برسد . قانونی که مظلومانه و به راحتی لگد مال میگردد آن هم از طرف بالاترین نهادهای قدرت و سیاست. به هر کس گفتیم( از نمایندگان و رئیس مجلس گرفته تا دستگاههای مدعی عدالت و مطبوعات) کاری از دستش بر نیامد و فریاد رسی نبود .در هر جامعه و مملکتی مرجعی را به عنوان حافظ قانون و حامی عدل و حقوق اجتماعی تعیین می کنند که ملجاء و پناهگاه ستم دیدگان باشد و به عنوان ((نگاهبان قانون)) بالاترین مرجع دادخواهی تلقی می شود و در کشور ما این وظیفه به عهده قوه قضایئه نهاده شده است تا این نهاد امید و پناهگاه کسانی باشد که بیم تضرر ناشی از قانون شکنی را دارند.  

 ماده ۵ قانون دفاتر اسناد رسمی چنین اشعار می دارد ((پس از تصویب این قانون تاسیس دفتر خانه با توجه به نیازمندیهای هر محل تابع ضابطه زیر خواهد بود.

در شهر ها برای حداقل هر پانزده هزار نفر و حداکثر هر بیست هزار نفر با توجه به آمار و درآمد حاصل از حق الثبت معاملات یک دفترخانه.شهر ها و بخشهایی که جمعیت آنها پانزده هزار نفر باشد یک دفترخانه خواهد داشت.... تبصره: پس از تعیین دفاتر اسناد رسمی هر محل به شرح این ماده هر گاه با توجه به میزان معاملات و درآمد دفاتر اسناد رسمی موجود و مقتضیات محلی افزایش تعداد دفاتر زائد بر حد نصاب مذکور ضروری تشخیص شود به پیشنهاد سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و تصویب وزرات دادگستری حد اکثر تا دو دفترخانه می توان به دفاتر موجود دذر حوزه ثبتی با رعایت مقررات این قانون اضافه نمود.))

اما متاسفانه سازمان ثبت و قوه قضائیه این قانون را کاملا نادیده گرفتند و شاید حدود ده برابر نیاز کشور اقدام به صدور حکم سردفتری نمود که کاری بسیار عجیب و حیرت انگیز و دهن کجی بزرگی به قانون و مجلس بود .به عنوان مثال در استانی که طبق آمار و جمعیت و اعلام نیاز اداره کل ثبت آن نیاز به ۸ دفتر بود به یکباره مجوز ۸۰ دفتر صادر شد و عجولانه اقدام صدور حکم تاسیس آنها صادر گردید.

 عجیب بودن آن صرفا از این جهت نیست که کار خلاف قانون صورت گرفته است بلکه این کار خلاف قانون بدون وجود ضرورت و نیاز جامعه صورت گرفته و تبعات و مفاسد بسیاری خواهد داشت که به مرور زمان شاهد آن خواهیم بود.

سازمان ثبت توان بازرسی و کنترل دفاتر موجود و سرویس دهی از قبیل توزیع اوراق فرمها و دفاتر مربوطه بین آنها را نداشت و توجیهش را کمبود امکانات و نیروی انسانی اعلام میکرد و به خاطر عدم انجام وظیفه این سازمان در این خصوص، تخلفات زیاد و بزرگی از سوی برخی دفاتر صورت می گرفت . حالا خدا میداند این سازمان چگونه اینهمه دفتر( که فعلا دو برابر سال قبل شده اند) را کنترل و بازرسی خواهد نمود  و چگون به آنها سرویس دهی خواهد کرد. 

 بدیهی است نظر به پر هزینه بودن این شغل و مسولیت سنگین سردفتر دفاتر جدید برای جبران هزینه ها با وجود بی سامانی در سازمان ثبت اقدام به تخلفات عدیده خواهند نمود و این زمزمه علنا از موسسین دفاتر جدید به گوش میرسد. وایضا در این رقابت دفاتر قدیم برای حفظ درآمد و موقعیت فعلی خود ممکن است ناچار شوند دست به تخلفاتی بزنند یا بر تخلفات سابق خود بیفزایند و در این بین متضرر اصلی مردم و خود دستگاه قضایی (به جهت افزایش پرونده های قضایی حاصل از اختلافات ناشی از تخلفات دفاتر ) خواهد بود.

چرا قوه قضاییه دست به این اقدام غیر قانونی زد؟

ممکن است گفته شود در آمد زیاد دفاتر موجب این افزایش بود تا افراد بیشتری از این در آمدها بهره ببرند . در حالی که این تصور کاملا غلط است چون اولا مسببین این امر شاید وضعیت برخی دفاتر و برخی مناطق تهران را ( بیشترین تخلفات را داشتند و بیشترین در آمدها را به جیب می زدند) به کل کشور تعمیم دادند و کل کشور به پای دفاتر متخلف تهران سوختند . در ثانی با توجه به اقتضای این شغل و سمت که مسولیت سنگینی را متوجه شخص سردفتر گردیده و با توجه به شان این سمت، وجود در آمدی مکفی را می طلبد. نمی توان گفت بیشتر سران دفاتر فعلی در امد کلان دارند زیرا در این سمت بسیاری هزینه ها و مسوولیتها از جمله تهیه مکان مناسب برای دفتر و محل کار و تامین تمامی هزینه های مربوط به آن تامین نیروی انسانی و پرداخت حقوق مکفی و قانونی به آنان و از همه مهمتر مسولیت مدنی سردفتر و جبران خسارات ناشی از اشتباهات سردفتر و اعضای دفتر که متوجه اشخاص و دولت شده و پرداخت جرایم ناشی از اشتباه یا تخلف دفتر به دولت همه به عهده شخص سردفتر گذاشته شده است. چه بسیار خساراتی که سردفتران به حکم قانونی به اشخاص پرداخته اند که صدها برابر بیشتر ازحق الزحمه ای است که برای ثبت سند مربوطه گرفته اند و چه بسیار خسارات و پولهایی که سردفتر مجبور است برا حفظ آبروی خود و ممانعت از شکایت اشخاص برای جبران اشتباهات دفترخانه به ارباب رجوع بپردازد با این وصف نهایتا باید مبلغی از درآمد نیز برای خود سردفتر باقی بماند که متانسب شان و سمت او باشد. ثالثا نه تنها بعید است افزایش دفاتر موجب تقسیم عادلانه ثروت و ایجاد اشتغال شود بلکه بسیاری از سران دفاتر جدید به امید واهی از شغلهای قبلی دست کشیدند و به امید سرابی پا به این عرصه گذاردند که خدا به دادشان برسد.

مسلما قانونگزار در ماده ۵ قانون دفاتر اسناد رسمی موارد فوق را دقیقا در نظر داشته و تاکیدا در تبصره ماده ، افزایش دفاتر مازاد بر حد تعیین شده را حد اکثر تا دو دفتر تعیین کرده تا شان و جایگاه دفاتر و سر دفتر محفوظ باشد .  

علت دیگری که برای این امر به ذهن میرسد این است که نیاز جامعه باعث این افزایش شده. در حالی که ابدا چنین نیست دفاتر موجود به هیچ وجه بیشتر از نیاز جامعه ایران نبود بلکه مشکلی که وجو داشت عدم تقسیم عادلانه ثروت و اسناد بین مناطق و دفاتر اسناد رسمی بود چون اختلاف فاحشی در درآمد و کار دفاتر مختف کشور و حتی یک استان و شهر و یک منطقه از یک شهر بود . مثلا در آمد بیشتر دفاتر تهران دهها برابر دفاتر شهرستانها بود یا درآمد یک دفتر در یک استان یا شهر و حتی یک منطقه از یک شهر چندین برابر دفتر دیگر در همان استان ، شهر یا منطقه بود. پس نیاز همت بیشتر در تقسیم عادلانه ثروت و اسناد بود نه افزودن دفاتر.

شاید علت دیگر این تصمیم این بود که به زعم مسوولین قوه و سازمان، قانون دفاتر اسناد رسمی و به تبع ، ماده ۵ آن مصوب حکومت غیر اسلامی(حکومت طاغوت) و لذا باطل است و عمل به آن جایز نیست باید گفت اولا:با این وصف تمامی کارهایی که در دفاتر فعلی یا سازمان صورت گرفته و می گیرد باطل و بی استناد است و لذا دفاتر اسناد رسمی، سازمان و ادرات ثبت و بسیاری از نهادها و سازمانهایی که بعد از انقلاب برای آنها قانونی وضع نشده مختارند هر طور که خواستند عمل کنند ونمی توان از این بابت آنها را بازخواست کرد. در ثانی به فرض وجود چنین مشکلی در افزایش دفاتر چرا از طریق مجلس شورای اسلامی اقدام به اصلاح و تصویب قانون نگردید تا کار قانونی باشد و جای ایراد برا آن باقی نماند. مساله این است که مسببین واقف هستند که عمل آنها علاوه بر غیر قانونی بودن غیر ضروری و غیر منطقی نیز می باشد و در صورت پیشنهاد به مجلس امکان تصویب آن در این حد امکانپذیر نبود.

نظر دیگر اینکه شاید این کار علت و توجیه کاملا قانونی دارد و ما از آن بی اطلاع هستیم اگر چنین است بگویند تا ما هم بدانیم.

آنچه به نظر میرسد این است که از یک طرف حسادت و سعایت عده ای کوته اندیش در سازمان و قوه قضائیه ( از مسوولین گرفته تا کارمندان عادی)که چشم دیدن این را ندارند که کسانی( که سردفتری بیش نیستند) در آمد و موقعیت مادی و اجتماعی بیشتر و بالاتر از آنان داشته باشند، و از طرف دیگر عملکرد غلط و سیری ناپذیری تعدادی از دفاتر (که درصد کمی از کل دفاتر را شامل میشود) به ویژه در شهرهای بزرگ باعث شد تا ذهنیت ضرورت افزایش دفاتر ولو غیر قانونی ایجاد شود.

به هر حال اقدامات این چنینی به عنوان لکه سیاهی در تاریخ و پرونده سیاستمداران و مدیران باقی خواهد ماند و اثر سوئی در تخریب نهادها و سازمانها باقی خواهد گذاشت. کما اینکه در زمان ریاست جناب آقای یزدی حذف دادسراها باعث شد تا نهاد قضایی به ویرانه ای بدل شود که تا سالها جبران آن طول خواهد کشید که چند سال بعد مجبور به احیاء دادسراها شدند با این وجود افزایش دفاتر کاری به مراتب نا پسند تر از حذف دادسراها می باشد، چه، حذف دادسراها اگه چه اشتباهی بزرگ و زیانبار بود ولی لااقل مطابق تصویب مجلس صورت گرفت و جنبه قانونی داشت در حالی که افزایش دفاتر ( که عن قریب است سازمان ثبت را به ویرانه ای بدل کند) کاری خلاف قانون و تصمیمی استبدادی است.

با این وصف از این پس از دفاتر اسناد رسمی و سایر نهادها و دفاتر زیر مجموعه در رعایت قانون چه انتظاری می رود؟ وقتی ملاحظه می شود در راس قوه چنین تصمیماتی گرفته میشود؟

نتیجه اینکه ملاحظه چنین وقایعی در کشور سایه مهیب نا امیدی و یاس را در دلها می افکند و مردمان را به این باور می رساند که در کشوری که در روس نهادها چنین به قانون بی محلی میشود پس هیچ امیدی به جاری شدن حق و حقیقت و قانون و عدالت نیست و هر کس باید هوای کلاه خود را داشته باشد و بر سر دیگران هر چه می آید بیاید. در چنین وضعی سخن گفتن از  عدالت و قانون و قانون گرایی  و به سخره گرفتن شعور شنونده و شعاری بیش نخواهد بود. 

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 22:22 |

ملتی با همت و پر تلاش و لی فاقد شاخصه ها و نشانه های ی پیشرفت!!!

در سنین کودکی و نوجوانی مدام از وسایل متداول ارتباطی پیرامون خودم (شامل رادیو و تلویزیون کتابهای درسی ، معلمان و مسوولین مدارس، سخن رانان و مجلات و روزنامه هاو ...) می شنیدم که ملت و مردم کشور ما مردمی بسیار باهمت باغیرت و پشتکار و خستگی نا پذیر ، فهیم و باهوش و پرتلاش هستند به نحوی که هیچ ملتی در همیت و انسانیت به پای ملت ما نمی رسد لذا همیشه در عالم کودکی به کشور و ملت خود افتخار می کردم و از اینکه در چنین کشوری و با چنین مردمی زندگی می کنم خوشحال بودم  و فکر می کردم کشورم یکی از پیشرفته ترین کشورهای جهان است. کم کم که بزرگ شدم و در دانشگاه،خدمت سربازی، جامعه و محل کار و در عالم واقع دیدم که کمتر کسی ویژگیهای فوق را دارد و دیدم و فهمیدم که کشور ما در علم و تکنولوژی و دانش و ثروت و اقتصاد و هنر و قدرت و بسیاری جهات دیگر  از بسیاری از کشورها عقب است تا جایی که جزء کشورهای عقب مانده و جهان سومی محسوب می شود و این بسیار برایم جای تعجب بود چرا با وجود اینکه ما اینقدر مردمان خوب ، پرتلاش و همت و غیرت و با این همه اوصاف خوب هستیم از بسیاری کشورها همچون کره،ژاپن، کشورهای جنوب شرق آسیا، استرالیا، هند، چین، کشورهای اروپایی ،  آمریکا و روسیه و ... که در بسیاری جهات پیشرفته تر از ما هستند عقب هستیم؟و در جهات مذکور اختلافی ۵۰ - ۶۰ ساله با آنها داریم یعنی اگر آنها ،متوقف بمانند و ما به سرعت پیشرفت کنیم تازه ۵۰ سال دیگر به آنها می رسیم.

چرا؟ چرا ملتی به این با هوشی و پرتلاشی و فهیم و عاقل،  اینقدر عقب مانده است؟

گاها مردم می گویند مقصر مسوولین و مدیران و دولت مردان هستند چون مثلا تجربه و سواد ندارند یا صادقانه کار نمی کنند یا متخصص نیستند یا ... و مسولین نیز ملت را مقصر می دانند و مثلا فلان رفتا مردم فلان کشور را به رخ می کشند و می گویند مردم ما آن گونه عمل نمی کنند یا می گویند علت عقب ماندگی ما استعمار و دول سلطه گر خارجی و حکومتهای سابق و فلان و بهمان است .

اما واقعیت این است که علت این عقب ماندگی به خود ما بر می گردد به همه ما به ایرانی بودن ما . عناوین و توصیفات و مشخصات حسنه ای که فوقا اشاره شد تنها القاب و تعاریف و تعارفاتی است که ما خود به خودمان نسبت می دهیم  شاید به این دلیل که سرخورده و افسرده نشویم و لا اقل یک غرور کاذب به ما دست بدهد. بله ما ، یعنی ایرانیها ابدا آن ویژگیهایی که به خود نسبت می دهیم را نداریم اعم از ملت و مسوولین، چرا که مسوولین نیز از همین ملت هستند و بالاخره چنین ملتی نیز مسوولینی همچون خودر را برای زمامداری بر می گزینند یا به آنها اجازه زمامداری می دهند.

اگر کره ای ها و ژاپنیها و روسها و فرانسوی ها و ... پیشرفته اند چون ویژگیهایی غیر از ویژگیهای ما دارند مگر می شود ما از آنها باهوش تر و پر تلاش تر و  با همت تر باشیم و لی آنها از ما پیش رفته تر باشند.

واقعیت، چنانکه با مرور تاریخ و ملاحظه مردمان کشورمان در حال حاضر( در کوچه و خیابان ، در خدمت سربازی ، در دانشگاه ، و در محیط کار و اداره ) می بینیم این است که  ما مردمانی راحت طلب، کم فروش و کم کار، زیراب زن ، حسود و تنبل هستیم ، چشم دیدن پیشرفت یکدیگر را نداریم، سعی می کنیم از موقعیتها سوء استفاده کنیم، کارهای راحت و پر درآمد را دوست داریم و لو به زیان دیگران باشد و راحت ترین راه ها را برای ترقی انتخاب می کنیم، به فعالیت جمعی و همکاری علاقه ای نداریم، احساس و عاطفه گروهی نداریم، قانون گریز و خود رای هستیم ،همیشه سعی داریم از اعتماد و سادگی دیگران سوء استفاده کنیم و جاه طلب هستیم به هیچ قیمتی دوست نداریم آن را از دست بدهیم ، همیشه تقصیر را به گردن دیگران می اندازیم و هیچ گاه خود را مقصر نمی دانیم و عادت به عذر خواهی نداریم،  بهانه جو هستیم همیشه از کار دیگران ایراد می گیریم و لی هیچگاه خودمان راه حلی نداریم،همیشه از خود تعریف می کنیم و خیلی دوست داریم دیگران هم از ما تعریف کنند،خیلی زود جو گیر و احساساتیمی شویم ، کارهایی را که به دیگران توصیه می کنیم خودمان انجام نمی دهیم و ... بله این ویژگیهای ما ایرانیهاست ( بیراه نگفته اند که مثلا ۷۰- ۸۰ میلیون جمعیت هستیم که دستمان در جیب یگدیگر است و دعوایمان هم نمی شود) و عقب ماندگی و ضعف ما بیشتر از هر چیز معلول این ویژگیهاست نه چیز دیگر و این خصوصیات مختص مردمان زمان حال نیست و ازدیر باز در ایرانیان بوده و اصطلاحا در خون ماست و شاید نمود بیشتر آن از زمان قاجار به بعد پدیدار گردیده است و با حذف عناصر دلسوز و با همتی چون امیر کبیر هر چه بیشتر موجب عقب ماندگی ما شده است و تا به این منوال پیش برویم پیشرفتی نخواهیم کرد و با شعار و از خود تعریف کردن هم چیزی عوض نمی شود و ۵۰ سال که چه عرض کنم ۵۰۰ سال دیگرهم به پای کشورهای پیشرفته نمی رسیم.

راه حل چیست؟ این مشکل نسخه ای ندارد که یک شبه یک ماهه یا یک ساله و حتی چند ده ساله آن را مرتفع نماید چرا که خلق و خوی یک ملت را نمی توان یک ماهه و یک ساله تغییر داد بلکه باید نسل و نسلهایی بگذرند تا شاید ایرانیها بتوانند از این وضعیت خلاصی یابند و نسخه ان این است که ((عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی)) بله راه حل تربیت نسلی و نسلهایی جدید است که روحیات و خلق و خوی آنها تصفیه شده باشد و خصلتهای بد از انها زدوده شده و به خصلتهای خوب آراسته شوند و این کار جز با انجام امور تربیتی بر روی کودکان و خردسالانمان ممکن نیست و باید کاری بکنیم که خصلتهای خوب در ناخود آگاه آنها جا بگیرد و انسانهایی متفاوت از ما گردند تا بتوانند گام در راه پیشرفت و ترقی و دنیایی نو بگذارند.و جای امیدواری است که این رویه از هم اکنون شروع شده باشد.

مسوولیت اصلی این کار به عهده دولت است به ویژه از طریق صدا و سیما و آموزش و پرورش و تمامی ابزارهای ممکن دیگر تا بتوانیم ویژگیهای خوبی همچون احترام به قوانین و حقوق دیگران، نظم، قناعت، صرفه جویی، پشت کار، علاقه به علم و دانش، صداقت و وجدان کاری، نوع دوستی، روحیه کار گروهی ، قبول تقصیر و معذرت خواهی احترام به تلاش و موقعیت برتر علمی و تخصصی دیگران به ویژه نخبگان و قبول اینکه دیگران ممکن است ازما بهتر و کاردانتر باشند و .... در نسلهای بعد نهادینه کنیم و از این طریق است که خود به خود پیشرفت خواهیم کرد بدون اینکه شعار آن را بدیهم یا نیاز به تعریف دیگران داشته باشیم.

البته اگر چه گفته می شود خانواده در تربیت و آموزش نسلهای جدید نقش اساسی دارد و باید مسوولیت اصلی به دوش خانواده باشد، سخنی کاملا بجا و درست است ولی مساله این است که خانواده هایی که خود از تربیت لازم برخوردار نیستند چگونه تربیت کننده نسلی بهتر باشند به همین دلیل باید نهادی غیر از خانواده مخصوص این امر اختصاص یابد.

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 16:53 |

انتخابات

چند وقتیه فرصت نمی کنم به وبلاگم سر بزنم و مطلب بنویسم و کلی حرف در ذهن و دلم انباشته شده ولی خوب همشم نمیشه یک دفعه گفت فعلا چون بازار تبلیغات انتخابات گرمه مطلبی کوتاه در مورد انتخابات می نویسم:

در جای جای شهر مخصوصا مراکز شهر ستادهای انتخاباتی فعال هستند بخصوص در ساعات اولیه شب شور و غوغای عجیبی در ستادها حاکم است.افراد فعال و حاضر در ستادها دو دسته اند.

یک دسته که جوانتر ها هستند( نوجوانان، دانش آموزان و دانشجویان) و روحیات احساسی دارند. پر شور و حرارت هستند، فکر می کنند با انتخاب شدن کاندیدای مورد نظرشان دنیا را فتح کرده اند و به مدینه فاضله خود دست یافته یا نزدیکتر خواهند شد، یا اصلا نمی دانند چه کار می کنند و عاقبت کار به کجا خواهد انجامید. اینها معمولا  برای تلاش بی دریغ خودرهیچ  مزدی نگرفته اند و توقعی(مالی و موقعیتی) نداشته و ندارند و اصلا به ذهنشان نمی رسد و فقط دوست دارند با انتخاب شدن کاندید مورد نظرشان به آرمانهای موجود در ذهنشان نزدیکتر شوند.

دسته دوم که سن و سال بیشتری دارند در ظاهر آرام کناری ایستاده اند و در واقع همه چیز را کنترل می کنند خودشان شور و احساسی ندارند و برای برای بر انگیختن احساس دسته اول خوب می دانند چه کارهابکنند . اینها می دانند چه می کنند و عاقبت چه خواهد شد و در واقع برایشان مهم نیست که چه می شود و اصولا می دانند که اتفاق خاصی نخواهد افتاد و چیزی تغییر نخواهد کرد و فقط سعی می کنند چنین جلوه کنند که اگر چنین شود چنان خواهد شد و اگر چنان شود چنین خواهد شد. این گروه مفت و مجانی کاری نمی کنند مزدشان را قبلا گرفته اند یا برای گرفتن آن تضمین کافی دارند . وظیفه این گروه استفاده حد اکثری از گروه اول برای پیش برد اهداف کاندیدا و رسیدن به منافع خود است.

ناگفته نماند ده، پانزده سال پیش این گروه نقش گروه اول را بازی کرده اند و ده، پانزده سال بعد گروه اول این نقش را به عهده خواهند گرفت.!!!!

علی ای حال هر کاری می کنید با هر هدف و نیتی مواظب باشید آلت دست دیگران نشوید مواظب باشید از احساسات و رفتارهای شما برای پیشبرد شعارها و اهداف خودشان سوءاستفاده نکنند.   

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 16:0 |

باسمه تعالی

وبلاگ قبلی منو نمی دونم چرا فیلتر کردن . شاید به خاطر بعضی حرفا که بوی سیاسی می داد این کارو کردند ولی از نظر من فقط یک انتقاد به حق بود . وقتی آدم نتونه این حرفا رو هم بزنه معلومه خیلی وضعیت خرابه . خلاصه منم یک وبلاگ دیگه با همون مشخصات درست کردم و فقط آدرسش کمی عوض شده. امیدواروم تو این وبلاگ بتونم مطالب مفیدی بنویسم.

+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت 1:45 |


Powered By
BLOGFA.COM